حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
147
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
و بعضى از مشايخ قم چنين كويند كه : « در ايّام عجم و روزكار ايشان ، پيش از آمدن عرب بقم ، به غير از جوئى « 1 » و زيره و قرطم « 2 » ، زراعتى ديكر نكردهاند ، و بقم سبزه و اوركار « 3 » ، از مثل : پياز و سير و كندنا « 4 » و خيار . و خربزه و انواع ترها زراعت نكردهاند ، بسبب واسطهء كمآبى ، و ديكر آنك چون از نوروز يك ماه بگذشتى ، أهل ثيمره و أنار ، آب رودخانه قم را بار بستندى ، و نكذاشتندى كه بذينجانب آيد . پس جون عرب بقم نزول كردند ، و متمكّن شدند ، و دست يافتند ، روى بناحيت ثيمره و أنار نهادند ، و أهل ثيمره و أنار را كفتند ، كه از دو كار با ما يكى بكنيد : اوّل : آنك با ما عدالت و سويّت كنيد ، بذين آب كه در رودخانهآىء شما جاريست ، بعضى شما برمىبنديد ، و بعضى به شهر ما روانه مىكردانيد . دؤم : آنك جون آب را در أيّام [ تابستان ] « 5 » نمىكذاريد كه بجانب ما آيد ، هرز آب زمستانى نيز به شهر و جانب ما روانه مكنيد . شما ذر ايّام زمستان جون از آب مستغنىايد ، و بذان احتياج نداريد ، در رودخانه مىاندازيد ، و قم و ضعيتهاىء آن ، بسبب آن در وقتى از
--> الخراج ، ما خلا ما يدفع سنويا من المال الى الخليفة ) ، و در همين منبع به نقل از « معجم البلدان ياقوت : 1 / 420 » آمده است : ( و في مادة الإيغارين تفسير لمعنى « الإيغار » ، قال : الإيغار اسم لكل ما حمى نفسه من الضياع و غيرها ، و يمنع منه ، و لا يسمّى الإيغار ايغارا حتى يأمر السلطان بحماتيه ، فلا تدخله العمّال لمساحة خراج و لا مقاسمة غلّة ) . ولى مصنف تاريخ قم براى اين اصطلاح معنائى جز اين آورده است ، كه در ادامه سخن او مىآيد . ( 1 ) . جو . ( 2 ) . نام عربى گياه كاچيره يا گل رنگ ، از اين گياه در خوراك و در رنگآميزى استفاده مىشود . ( 3 ) . در ( لغتنامه دهخدا : ماده اوركار ) آمده است : اين كلمه در تاريخ قم مرادف با ترهبار از قبيل خيار و خربزه و غيره به كار رفته ، و در فرهنگهاى موجود ديدهء نشده . ( 4 ) . در صحاح الفرس آمده است : گندنا : تره باشد بر شكل خنجر . ( 5 ) . افزوده از نسخة ( 2 ) و ( 3 ) .